بی عنوان

29 04 2008

به سراغ من اگر می آیید کند و آهسته بیایید که مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی من

و من خسته شدم از این دور بی برگشت زندگی که در آن ماشین جای انسانیت را گرفته

پول همه چیز است و ثروتمند همه کس. دوره ای که بنی آدم اعضای یک پیکرند به فراموشی سپرده شده. دوره ای که عشق غریبانه ترین و بیگانه ترین کلمه در جامعه است. دوره ای که مردم فراموش کردند قیامتی در انتظارشان است دوره ای که مردم فراموش کرده اند چشمانی ناظر کارشان است دوره ای که دروغ گفتن با مردم بیگانه نیست یا مردم با دروغ گفتن انس دارند. دوره ای که رفاقت فقط در داستان ها شکل می گیرند . دوره ای که پهلوانی در کلاه گذاشتن سر دیگران است. دوره ای که ریا و تزویر جامعه را به لجن کشیده. دوره ای که بی غیرتی بیداد می کند. دوره ای که شیطان فرمانروای مغز آدمها شده .دوره ای که کلماتی همچون ایثار و از خود گذشتگی به افسانه ها پیوسته. دوره ای که از اسلام ناب محمدی(ص) فقط اسمی از آن باقی مانده.

خدایا مگر این دوره جز آخرالزمان است؟ آیا فکر نمی کنی هزار و چهارصد سال گمراهی نسل بشر تنبیه خوبی برای او بوده؟

و من اگر چه منتظر واقعی نیستم ولی وانمود می کنم که منتظرت هستم .

به امید روزی که بیایی……. 





چرا می خوای بری؟

24 04 2008

سلام

نمی خواد بری چون تو آریایی هستی و اینجا وطن توست.

نمی خواد بری چون جای دیگه با فرهنگ تو سازگار نیست.

نمی خواد بری چون تو باید فردای این جامعه رو بسازی.

نمی خواد بری چون مطمئنا دلبستگی هایی داری که نمی تونی ولشون کنی.

نمی خواد بری چون هیچ جوری نمی تونی غم غربت رو تحمل کنی.

نمی خواد بری چون وطنت این جاست.

نمی خواد بری چون نمی تونی بری.

نمی خواد بری چون نمی ذارن بری.

نمی خواد بری چون نمی ذارم بری.

نمی خواد بری چون دلت نمی آد بری.

نمی خواد بری چون ….اه اصلا عزیز من این ….خوری ها چیه می کنی؟هان؟ تو که نمی ری چرا بی خودی می گی می خوام برم؟

آقا اصلا بیا برو  اصلا بیا برو ببینم عقدت خالی می شه یا نه.

نه عزیز من آسمون خدا همه جا یه رنگه.اون ….هم که می خوای بخوری همین جا بخور.